صفحات

۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

یاد گذشته ها

هر وقت حوصلم سر میره..میرم سراغ عکسام..سال 2 دبیرستان بود که تصمیم گرفتیم یه دوربین دیجیتال بخریم.خریدیم و چون توی خونه من بیشترین کسی بودم که ازش استفاده میکردم شد مال من.از اون به بعد سعی میکردم اکثر لحظه هارو ثبت کنم..از 2 دبیرستان تا پیش دانشگاهی آخرای سال که میشد دوربینمو میبردم مدرسه و با بچه ها عکس میگرفتیم..اینم یکی از اون عکساس..سال 3 دبیرستان تو حیاط مدرسمون... اسماشون از راست به چپ :هانی.محمد.علی.محمد رضا
که آخری خودمم..نمیدونم چی شده بود که آبی پوش شده بودم..اخه اکثر لباسایی که خودم میخرم مشکین ولی دیگرون لباسای رنگی واسم میخرن..تصویر با تابلو یه پارادوکس داره..ولی این تابلو واسه ماهایی که حق آب و گل داریم نبود

دلایل


وبلاگ نویسی حوصله می خواد..بازدید کننده هم میخواد..من هیچ کدومو ندارم..ولی از روی بیکاری یه چیزایی مینویسم
اسمم محد رضا است...تو شهر به قول معروف مقدس قم به دنیا اومدم ولی تو زاهدان زندگی کردم و بزرگ شدم..الانم از شانس بد دارم تو همون شهر مقدس دانشگاه میرم..وقتی توی نقشه ی قم نگاه می کنم دانشگامون نمی بینم..چون دانشگام خارج شهره
تو اسمش صنعتی داره ولی هیچ نشونی از یه دانشگاه صنعتی رو نداره..
تاسیس این وبلاگ چندتا دلیل داره..1-گاهی اوقات یه چیزایی ازمخم میزته بیرون که اگه یه جا نوشته بشه بهتره(همیشه از آدمایی که افکارشون رو یه جا مینویسن حال مبهم میخوره-حالاخودمم حال بهم زن شدم-ولی عیب ندار من تنها حال بهمزن دنیا نیستم)2-خیلی دوست دارم چند سال دیگه برگردم ببینم که به چه چیزایی فکر میکردم و چه چیزایی میدونستم
در ضمن اینجارو یه جور مکان میدونم برای ارضای شخص خودم.
یه زمانی عاشق فیلم شرک بودم..هنوزم هستم..یادش بخیر