صفحات

۱۳۸۹ دی ۱۴, سه‌شنبه

تغییری دوست داشتنی



نمیدونم..چمه
هراز چند گاهی اینجوری میشم.حالم از خودم به هم میخوره
تا حالا به این فکر کردی که اگه به جای آدم یه چیز دیگه میشدی چه حسی داشتی...
مثلا" در یا دیواریا یه حیوون
به نظرمن انسان ها بدبخت ترین موجودات توی این دنیا هستن...
چون که هیچ وقت محدودیتی ندارن برای کمال.درسته این یه ویژگی مثبت به حساب میاد ولی اینکه هر روز باید تلاش کنی تا بالاتر بری..بعضی اوقات واسم معنای نداره
یه دیوار اوج کمالش صاف ایستادنه..که همیشه صاف وایمیسه..اون از روابط.زندگی با دیگرون.کمال.درس خوندن  و خیلی چیزای دیگه که میگن انسانها باید کسب کنن هیچ چیزی نمیدونه
دیوارهای ذهنش بلنده..اونور رو نمیبینه..واسه همین راحت زندگی میکنه..نمیدونم خدا چرا این کارو با آدم کرد.نبود هیچ محدودیتی برای تلاش یک موجود محدود خیلی سخته
نمیدونم چرا یه همچین چیزی میگم ولی بعضی اوقات دوست دارم دیوار ذهنمو تا آسمون بکشم بالا و بشم اون در.
.
.
آی خدا من با  خودم چیکار کنم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر